أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

67

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) هشام گفت : ما را روا نباشد كه تو را تحيّت گوييم . از آنكه تو از دين ما بيگانه‌اى . هرقل گفت : ميراث ميان شما چگونه باشد ؟ هشام گفت : هر كه به مرده نزديك باشد ميراث او را باشد . هرقل گفت : نماز و روزه در دين شما چگونه باشد ؟ هشام نماز و روزه را بيان كرد و بستود . پس ، هرقل روى به غلامان [ 147 ] خويشتن آورده به زبان رومى امر فرمود تا ايشان را به منزلى [ 25 الف ] نيكو فرود آرند و علف و آزوغه از بهر ايشان فراهم آرند . آنگاه روى به هشام و ياران كرد [ 148 ] و گفت : فرموده‌ام شما را منزلى خالى كنند . آنجا برويد و فرود آييد . پس ، هشام و مسلمانان در آن سراى بشدند . ديگر روز هرقل ايشان را بخواند و بنشاند و با ايشان از هر گونه حكايت مىگفت . بعد اشاره كرد كه فلان صندوقچه را بياورند . صندوقى خرد و طولانى آوردند كه در او خانه‌ها ساخته بودند . در يك خانه بازگشاد و حريرى سياه از او بيرون آورد ، بر آن صورت مردى نگاشته بود دراز بالا ، سفيد پوست ، بزرگ چشم ، بزرگ گوش ، و روى روشن . هرقل گفت : اين صورت را مىشناسيد ؟ هشام گفت : نمىدانم . هرقل گفت : اين صورت پدر آدميان آدم ( ع ) است . پس ، هم از آن صندوق در ديگر باز كرد و پاره‌اى حرير سياه بگشاد . صورت مردى بر او نقش بود سفيد چهره ، با دستهاى بزرگ ، و ساق ستبر . ايشان را گفت : اين صورت را مىشناسيد ؟ گفتند : نه . هرقل گفت : اين صورت نوح است . پس ، آن حرير را نيز بپيچيد و ديگر را برداشت . بر آن صورت مردى نگاشته بود روى معتدل ، بلند پيشانى ، لطيف دهن ، و بر محاسن او اثر شيب معاينه مىرفت . هرقل آن را بنمود و گفت : اين صورت را مىشناسيد ؟ گفتند : نه .

--> [ ( 147 ) ] ل : علا . [ ( 148 ) ] ت : « آنگاه . . . كرد » حذف شده است .